بهرادبهراد، تا این لحظه: 14 سال و 9 ماه و 4 روز سن داره

پسر پسر قند عسل

واکسن دو ماهگی

روز چهارشنبه 24 اسفند 90 من و بابایی شما رو بردیم پیش اقای دکتر ترکمن هم برای چکاپ ماهانه که خدا رو شکر همه چی خوب بود هم برای زدن واکسن دو ماهگی.بابایی پاهای شما رو نگه داشت تا آقا دکتر واکسن بزنه خیلی گریه کردی. بمیرم.بعدش هم قطره استامینوفن دادیم به شما و خوابیدی . خدارو شکر که تب نکردی فقط تا دو سه روز بی حال بودی و همش توی خواب ناله می کردی. انشاا.. که هیچ وقت مریض نشی پسر گلم.
29 ارديبهشت 1391

پنجمین روز تولد

متاسفانه هنوز پنج روز از تولد بهدونه ما نگذشته بود که بخاطر زردی دو روز توی بیمارستان بستری شد. وای که چه روزای بدی بود. بمیرم...   ...
29 ارديبهشت 1391

اولین روز تولد

این گل قشنگ رو هم دایی جون و خاله ندا، اولین روز که برای دیدن پسر عسلی ما اومدن زحمت کشیدن آوردن. مرسی  دایی محمد و خاله ندا جونم ...
29 ارديبهشت 1391

سیسمونی گل پسرم

اینا دو تا عروسک خوشمل رو هم عمو فرشاد قبل از بدنیا اومدن پسرم براش خریده بودن. مرسی عمو فرشاد اینم پتوی گل پسرم ...حوله حموم... وای که چقدر من این حوله رو دوست داشتم. اینا هم لباسها و بقیه وسایل پسر نازم: ...
28 ارديبهشت 1391

این روزها

این روزها عاشقم عاشق خانه ام ، همخانه ام و نازنینی که تا چند ماه دیگر مهمان خانه مان میشود این روزها سخت عاشقم عاشق لحظه های ناب زندگی ام که این روزها تک تک لحظه های زندگی ام ناب ناب است این روزها شاه بیت غزلهایم کودکی است که نفس نفس انتظار آمدنش را میکشم این روزها به لحظه های دونفره مان گرد نقره ای عشق میپاشیم این روزها عاشقم عاشق همین چند صباحی که از دونفره ماندنمان باقی مانده... این روزها آغوشمان را صیقل میدهیم برای حضور فرشته ای که پاک است و پاکی را به قلب هایمان هدیه کرد این روزها روحمان را صیقل میدهیم برای هدیه ای از سوی پروردگارمان این هدیه حس پاکی است به نام: ( پدر و مادر...
18 ارديبهشت 1391
1