سه ماهگی
اولین مسافرت شمال
واکسن دو ماهگی
روز چهارشنبه 24 اسفند 90 من و بابایی شما رو بردیم پیش اقای دکتر ترکمن هم برای چکاپ ماهانه که خدا رو شکر همه چی خوب بود هم برای زدن واکسن دو ماهگی.بابایی پاهای شما رو نگه داشت تا آقا دکتر واکسن بزنه خیلی گریه کردی. بمیرم.بعدش هم قطره استامینوفن دادیم به شما و خوابیدی . خدارو شکر که تب نکردی فقط تا دو سه روز بی حال بودی و همش توی خواب ناله می کردی. انشاا.. که هیچ وقت مریض نشی پسر گلم.
یک ماهگی
گفتن اذان و اقامه در گوش پسر عسلی ما
پنجمین روز تولد
متاسفانه هنوز پنج روز از تولد بهدونه ما نگذشته بود که بخاطر زردی دو روز توی بیمارستان بستری شد. وای که چه روزای بدی بود. بمیرم... ...
اولین روز تولد
این گل قشنگ رو هم دایی جون و خاله ندا، اولین روز که برای دیدن پسر عسلی ما اومدن زحمت کشیدن آوردن. مرسی دایی محمد و خاله ندا جونم ...
سیسمونی گل پسرم
اینا دو تا عروسک خوشمل رو هم عمو فرشاد قبل از بدنیا اومدن پسرم براش خریده بودن. مرسی عمو فرشاد اینم پتوی گل پسرم ...حوله حموم... وای که چقدر من این حوله رو دوست داشتم. اینا هم لباسها و بقیه وسایل پسر نازم: ...
این روزها
این روزها عاشقم عاشق خانه ام ، همخانه ام و نازنینی که تا چند ماه دیگر مهمان خانه مان میشود این روزها سخت عاشقم عاشق لحظه های ناب زندگی ام که این روزها تک تک لحظه های زندگی ام ناب ناب است این روزها شاه بیت غزلهایم کودکی است که نفس نفس انتظار آمدنش را میکشم این روزها به لحظه های دونفره مان گرد نقره ای عشق میپاشیم این روزها عاشقم عاشق همین چند صباحی که از دونفره ماندنمان باقی مانده... این روزها آغوشمان را صیقل میدهیم برای حضور فرشته ای که پاک است و پاکی را به قلب هایمان هدیه کرد این روزها روحمان را صیقل میدهیم برای هدیه ای از سوی پروردگارمان این هدیه حس پاکی است به نام: ( پدر و مادر...







